گفتا چه توان کرد که تقدی چنین بود![]()
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود![]()
گفتا که نگو مصلحت دوست چنین بود![]()

بعد پر پر شدنت ای گل زیبه بهار چه کند
من به داغه تو گله رفته زدنیا چه کنم![]()
بهر هر دردی دواست مگر داغ تو عزیز
من به دردی که در او نیست مداوا چه کنم![]()
فرشید جان داداش دارم دیونه میشم چند روزه رفتی انقدر دلم برات تنگ شده خدا میدونه نمیدونم چی کار کنم چرا انقدر زود اخه چرا داداش تو که طاقت دوریه مارو نداشتی داداش کوچیکیه من خدا دارم خفه میشم از این بلا بدتر هم میتونست سره بهارت بیاد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خسته ام از رفتن اين راه كه دور مي شود
صحبت كوتاه تو كه غرق غرور مي شود
جمله ي "با تو تا ابد" شكل فريب مي شود
نگاه بي حوصله ات مات و غريب مي شود
|
|
| |
|
عيد اومده بهاره
دوباره رسيدن فصل بهار دوباره نو شدن قول قرار
دوباره محبت آشتي کنون خوش باشيم تو اين دوروز روزگار
دوباره فصله شکفتن دله دوباره فصل کنار گذاشتن گله
نکنه يه وقتي يادمون بره که ديگه بر نميگرده اين بهار
عيد اومده بهاره
شادي و به خونمون مياره
عيد اومده بهار
هرچي از خدا ميخواي واست هديه بياره
دلاي بيقرار ثانيه هاروميشماره
بيا تا دعا کنيم دلخوشي از راه برسه دلامون و وا کنيم که اين روزا مقدسه
هر کي آرزو داره به آرزوشم برسه لحضه ها را بشماريم که ساله نو از راه برسه
بچينيم سفره هفسين بشينيم کناره هم
ازخدايه مهربون شادي بخوايم براي هم

برای هم سفر شدن یارو دلش یه یاره تازه تر میخواد
مارو فراموش کرده نگاه تازه تر میخواد
بس که هوس بازه من دوسش دارم خوب میدونه
بس که دلم دنباله چشماشه خوب میدونه
اما نمیمونه
چشمایه پر فریبت حرف از رفتن میزنه
دل بی مهرت سازه جدای میزنه
نگاهت به دلم داره اتیش میزنه
بمون با من
عشق نگیر از دله من با من بمون تا اخرم
تا وقتی چشمایه من منوتورو ما ببینه
بمون بامن

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم
خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي
دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم
بيا.«آخه ميدوني؟ من اينجاخيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره
ميدونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامش نوشت: «من
اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه
لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين
دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه
لبخندكشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و
چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه اينه كه نمي دونه من هنوز هم خيلي
تنهام

تو فقط يه پل ميخواستي كه بري من واست يه آرزو خوب دارم
آرزو من كم منه بينامنشون اينه كه تو خوش باشي اينه كه تو گل باشي
آرزويه من كم منه بينامنشون اينه كه تو لحظه هات ديگه هيشكي واسه يه پل نشه
اينه كه ديگه هيشكي واسه تومثل پل خراب نشه

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمامی حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود ما از بچگی باهم بزرگ شدیم و منو داداشی صدا می کرد.به موهای مواج و سیاه اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مسئله نمی کرد.آخر کلاس پیش من اومد وجزوه جلسه پیشو خواست.من جزومو بهش دادم .بهم گفت: داداشی متشکرم .
میخوام بهش بگم.... میخوام که بدونه....من نمی خوام فقط داداشی باشم....من عاشقشم....اما...من خیلی خجالتی هستم....علتشو نمی دونم؟؟؟
تلفن زنگ زد.خودش بود .گریه می کرد.دوست پسرش قلبشو شکسته بود.از من خواست که برم پیشش.نمی خواست تنها باشه.منم این کارو کردم.وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمای معصومش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن سه بسته چیپس خواست که بخوابه به من نگاه کرد و گفت:متشکرم داداشی
میخوام بهش بگم...میخوام که بدونه...من نمی خوام فقط داداشی باشم...من عاشقشم....اما...من خیلی خجالتی هستم....علتشو نمی دونم؟؟؟
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد.گفت:قرار به هم خورده اون نمی خواد با من بیاد.من با کسی قرار نداشتم.ترم گذشته ما بهم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچ کدوممون برای مراسمی همراه نداشتیم با همدیگه باشیم.درست مثل یه خواهرو برادر.ما با هم به جشن رفتیم.جشن به پایان رسید.من پشت سر اون کنار در خروجی ایستاده بودم تمام هوش وحواسم به اون لبخند زیبا و چشمای چون کریستالش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون مثل من فکر نمی کرد من اینو می دونستم.به من گفت متشکرم.شب خیلی خوبی داشتیم متشکر داداشی
میخوام بهش بگم...میخوام بدونه...من نمی خوام فقط داداشی باشم....من عاشقشم....اما...من خیلی خجالتی هستم....علتشو نمی دونم؟؟؟
یه روز گذشت.یه هفته.یه سال ...قبل از اینکه بتونم حرف دلمو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید.من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکشو بگیره.می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون توجهی نمی کرد و من اینو می دونستم.قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی.با گریه سرشو رو شونه من گذاشت وآروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی.متشکرم
میخوام بهش بگم...میخوام بدونه....من نمی خوام فقط داداشی باشم....من عاشقشم...اما....من خیلی خجالتی هستم....علتشو نمی دونم؟؟؟؟
نشستم رو صندلی.صندلی ساقدوش تو کلیسا.اون دختره داره ازدواج می کنه.من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد .با مرد دیگه ای ازدواج کرد.من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون این طوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم.اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد وگفت تو اومدی؟؟؟متشکرم.
میخوام بهش بگم....میخوام بدونه....من نمی خوام فقط داداشی باشم...من عاشقشم...اما....من خیلی خجالتی هستم....علتشو نمی دونم؟؟؟
سالهای زیادی گذشت به تابوتی نگاه می کنم که دختری که منو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده.فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند.یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه.خاطراتی که در دوران تحصیل نوشته بود:
تمام توجهم به اون بود.آرزو می کردم که عشقش برای من باشه.اما اون توجهی به این موضوع نداشت.ومن اینو می دونستم.من میخواستم بهش بگم....میخواستم بدونه....من نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه....من عاشقش هستم....اما....من خجالتی ام....نمیدونم چرا؟؟؟؟همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
روزی که فلک از تو بریداست مرا
کس با لب پر خنده مرا ندیده
چندان غمه هجران تو بر دل دارم من دانم آن کس که مرا افریدست
جانی که خلاص از شب هجرانه تو کردم
در روز وصاله تو به قربانه تو کردم
خون بود شرابی که به دورانه تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو کردم

که شانه های تو برای من تکیه گاه باشد

دیگه دلم تورونمیخواد دیگه دلم
پیشت نمیادهرچی داری ورداربروماله خودتدیگه دلم دلم تورونمیخواد
شادی کن که دارم میمیرم خیال نکن پیشت اسیرم
میمیرم میمیرم دارم تنها میزارم تورو میرم
گریه نکن اشکی نریزمن که خودم دارم ازاینجا میزارمو میرم
بعده ما با ماهر کی باشی خوشبخت بشی به اون خداچشماتوگریون نبینم
نفرین کنم سرم میاد ببخشمت غصم میاد
نمیدونمچی کارکنم با این دل عاشق شدت
فقط میرم نبینمت بدون دلم تورو نمیخواد
دیگه دلم تورو نمیخواد دیگه چشمام دیدنه تورو نمیخواد
با نگات بهم میگی برگرد برگردم کجا
پیشه اون دستایه سرد بیام به اون روزای پر رنج درد
پر غصه روزای به رنگ زرد از خودت پرسیدی بدون من چه کرد
چه جوری گذشت روزاش بدون همدم
ای تو نمیدونی با من چه کارا کردی دلمو کشتی
حالا میخوای برگردی گریه کردی دیونم کردی
میگی صافی ولی پره گردی حالا دیگه دارم میرم از
پیشتقلبت ماله خودت باشه پیشکشت
نمیخواد دیگه تورو دیگه فراریم از اسمت
بمیرم بهتره میمیره طلسمت
میمیره طلسمت
فراریم ازعشقت


![[ سايتهاي دیگر ]](http://mostafa1365.persiangig.com/Majidonline/t_sites.gif)


![[ انتخابهاي اصلي ]](http://mostafa1365.persiangig.com/Majidonline/t_mainmenu.gif)
